ملا أحمد النراقي

54

رسائل ومسائل ( فارسي )

امّا ظاهر آن است كه علم لدنّى را بر همه ء انواع قسم اخير اطلاق نمايند . چون اين معلوم شد مىگوييم كه : سؤال يا از علم به همه ء ضروريّات است يا مطلق ، يعنى از علم في الجمله ، اگر مراد اوّل است ظاهر آن است كه از براى غير خدا به جميع اشياء حاصل نباشد تا بگوييم لدنّى است يا غير لدنّى ، و اگر سؤال از مطلق علم است ، يا سؤال از اين است كه آيا جميع انبياء وائمّه آن چه معلوم ايشان مىشد به علم لدنّى بود و به تعليم ونظر نبود ، يا سؤال از اين است كه آيا في الجمله علم لدنّى از براى ايشان حاصل بود ؟ اگر مراد اوّل است مىگوييم : معلوم نيست كه جميع علوم ايشان لدنّى بوده ، ودليلى بر اين نيست ، بلكه ظاهر اين است كه علم غير لدنّى نيز از براى ايشان بود ، هم چنان كه از مقدّمه ء موسى وخضر مستفاد مىشود . و احاديث تعليم حضرت رسول به حضرت امير المؤمنين بر آن دلالت مىكند ، و همچنين احاديثى كه در خصوص جهات علوم ائمّه رسيده ، هم چنان كه بعضى از آن مذكور خواهد شد . و اگر مراد ثانى است گوييم : ظاهر آن است كه از براى جميع انبياء نوعى از علم لدنّى حاصل بوده ، هم چنان كه از روايت هشام بن سالم كه در كتاب كافى مذكور است مستفاد مىشود ، خلاصه ء ترجمه آن اين است كه : جميع انبياء ومرسلين بر چهار طبقه اند ، يك قسم نبىّ است كه منبَّأ في نفسه است ونبوّت او از براى خود اوست وبس ، ومنبّأ في نفسه تفسير شده است به اين كه ملك را در خواب مىبيند و از او در خواب أخذ مىكند . و قسم دوّم آن است كه در خواب مىبيند و در بيدارى هم صدا مىشنود ، وملك را معاينةً نمىبيند در بيدارى ، ومبعوث بر كسى نيست ، و از براى او پيشوايى هست كه واجب الاطاعه اوست ، مثل لوط كه ابراهيم ( عليه السّلام ) پيشواى او بود . و قسم سوّم آن است كه در خواب مىبيند و صدا هم مىشنود ، وملك را هم در بيدارى مىبيند . و به طايفه قليله يا كثيره هم مبعوث است ، امّا براى او پيشوايى هست و واجب الاطاعه ء ديگرى است ، مثل يونس .